درسنامه آموزشی دین و زندگی (3) کلاس دوازدهم تجربی و ریاضی و هنرستان
درس 10: تمدن جدید و مسئولیت ما
اروپا تاکنون حداقل شاهد سه تمدّن بزرگ بوده است که آخرین آن یا همان تمدّن جدید، تقریباً تمامی جوامع جهان امروز را تحت تأثیر خود قرار داده است و آثار آن در عرصههای مختلف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و... به خوبی نمایان است. این تمدّن، مانند هر تمدن دیگری، دارای نقاط قوت و ضعف است. آشنا شدن با این نقاط قوت و ضعف از دو جهت برای ما مطلوب است:
اول آنکه ما مسلمانان مانند سایر ملتها، با این تمدن ارتباط مستقیم داریم، بنابراین، هم تحت تأثیر آن قرار میگیریم و هم میتوانیم بر آن اثر بگذاریم؛ هر قدر آگاهی و هوشیاری ما بیشتر باشد، قدرت تأثیرگذاری ما بیشتر خواهد بود.
دوم آنکه بررسی ضعفها و قوت های این تمدن در عرصههای مختلف، این کمک را به ما میکند که در راستای احیای تمدن اسلامی، از نقاط قوت این تمدن بهرهمند شویم و با عبرت گرفتن از ضعفها و آسیبهای آن، بتوانیم برنامهریزی درست و کم اشتباهی را برای ساماندهی تمدن اسلامی داشته باشیم.
در ابتدا برای آشنایی هرچه بیشتر با این تمدن لازم است تا با برخی علل و ریشههای شکلگیری آن آشنا شویم.
زمینههای پیدایش تمدن جدید
1- کلیسا و تعالیم تحریف شده
تمدن دوم اروپا که به تمدن دوره قرون وسطی مشهور است، با کنار گذاشتن اعتقادات باستانی و بتپرستی و روی آوردن به مسیحیت آغاز شد. این تمدن، برای اروپایی که قرنها گرفتار بتپرستی بود، یک حرکت رو به جلو محسوب میشد. با ظهور این تمدن، مردم بتپرست اروپا به یک دین الهی معتقد شدند، بتها و بتخانهها از بین رفت، اتحاد در سرزمین اروپا حاکم شد، بناهای باشکوه مذهبی ساخته شد، کتابهایی در اخلاق، معنویت و فرهنگ نگارش یافت و آثار هنری بزرگی پدید آمد.
اما از سوی دیگر، مبلغان مسیحی اعتقادات نادرستی را که از نظر خودشان اعتقادات رسمی مسیحیت بود، تبلیغ میکردند. آنان معتقد بودند که آدم در بهشت اولیه مرتکب گناه شده است و این گناه به فرزندان آدم نیز سرایت کرده و هر کسی با گناه اولیه به دنیا میآید. بنابراین هر کودکی پس از تولد باید غسل ویژهای (غسل تعمید) داده شود تا از آن گناه پاک گردد. همچنین اعتقاد داشتند که مسیح (ع) نیز خود را به عنوان تاوان گناهان بشریت فدا کرد و به دار آویخته شد.
اعتراف به گناهان خود در حضور کشیش، آیین دیگری بود که توسط این مبلغین میان مسیحیان رواج یافت. برای این کار اتاق ویژهای در کلیسا ساخته شد که محل اعتراف و توبه کردن بود. آنان معتقد بودند که با اعتراف گناهکار در برابر کشیش، توبه کننده آمرزیده میشود و عفو ابدی را به دست میآورد. عبادت و راز و نیاز با خدا نیز به روز معینی در هفته و در محل کلیسا و در حضور کشیشان اختصاص یافت.
اینگونه آیینها سبب سست شدن ارتباط شخصی و پیوستهٔ انسان با خدا و واسطه قرارگرفتن کشیشان میان خدا و بندگان او گردید. بسیاری از کشیشان در این دوره شروع به فروختن بهشت کردند و در عوضِ بخشش گناه، پولهای کلان بهدست آوردند.
آیین دیگر، ازدواج مسیحی بود. آنان معتقد بودند که پس از ازدواج، امکان جدایی زن و شوهر نیست و پیوندشان باید ابدی باشد. زن حق مالکیت ندارد و باید نام خانوادگی وی به نام خانوادگی شوهر تغییر یابد. کشیشها حق ازدواج نداشتند و تا آخر عمر باید مجرد میماندند. آنان ازدواج را امری دنیایی و پَست تلقی میکردند.
پذیرش عقاید رهبران کلیسا دربارهٔ هر موضوعی، حتی موضوعات علمی، ضروری بود و مخالفت با آن کفر تلقی میشد. به عقل و عقلانیت کمتر توجه میشد و این اعتقاد وجود داشت که تعقل با ایمان سازگاری ندارد و سبب تزلزل ایمان میشود. از آنجا که رهبران کلیسا نظریات دانشمندان گذشته دربارهٔ زمین، خورشید، ستارگان و مانند آن را پذیرفته بودند، مخالفت با آن نظریات را مخالفت با دین مسیح میپنداشتند و مانع نشر نظریات جدید میشدند.
این آیینها و اعتقادات و آداب و رسوم ساختهٔ کلیسا به تدریج اروپا را با فساد، عقب ماندگی و مشکلات دیگر دست به گریبان کرد. برخی از رهبران روشنفکر کلیسا و بسیاری از دانشمندان به دنبال چاره برآمدند و برای رسیدن به راه حل مناسب به مطالعه و تحقیق دست زدند.
2- بهرهگیری از تجربیات سایر تمدنها
حدود قرن هفتم میلادی و در اواسط قرون وسطیٰ، در همسایگی سرزمین اروپا، تمدن اسلامی متولد شد و طی دو تا سه قرن به مرحلهٔ شکوفایی رسید و بر محیطهای پیرامون خود پرتو افکند. وقتی اندیشمندان و دلسوزان اروپایی آشنایی اندکی با تمدّن مسلمانان پیدا کردند، با شور و شوق فراوان برای تحول در جامعهٔ خود از ثمرات تمدن اسلامی بهره برداری نمودند. کتابهای دانشمندان مسلمان به سرعت ترجمه شد، علاقه به پژوهش و آزمایش و تجربه افزایش یافت، نقد رهبران کلیسا شروع شد، حقوق و قانون مورد توجه واقع گردید و خردورزی در دستور کار قرار گرفت.
مونتگمری وات، اسلام شناس انگلیسی در خصوص تأثیرپذیری تمدن جدید از تمدن اسلامی میگوید: «علم و فلسفه اروپا بدون کمک گرفتن از فرهنگ اسلام توسعه نمییافت؛… اسلام نه تنها در تولیدات مادی و اختراعات اروپا شریک است، بلکه اروپا را واداشت تا تصویر جدیدی از خود داشته باشد. اما از آنجا که اروپا در حال حاضر علیه اسلام عکس العمل نشان میدهد، تأثیر مسلمانان [بر تمدن غرب] را بی اهمیت جلوه میدهد. وظیفه مهم ما اروپاییان این است که این اشتباه را اصلاح کنیم و به مدیون بودن عمیق خودمان به جهان اسلام اعتراف کنیم.»
ویل دورانت نیز بسیاری از هنرها و فنون برجستهٔ اروپایی همچون معماری، اسلحه سازی و ... را مدیون صنعتگران مسلمان میداند.
آثار و پیامدهای مثبت و منفی تمدن جدید
برای داوری صحیح و منصفانه در خصوص تمدن جدید ضروری است با برخی آثار این تمدن در حوزههای مختلف آشنا شویم:
الف) حوزۀ علم
- آثار مثبت
1- رشد سریع علم: تولید علم در قرون اخیر جهشی فوق العاده داشته است؛ به طوری که دوران جدید را میتوان دوران علم نامید. اختراع صنعت چاپ، کشف الکتریسیته، ساخت ماشین، اختراع وسایل ارتباطی مانند: تلفن، رادیو، تلویزیون و ماهواره، راه اندازی شبکههای اینترنت و نظریات و کشفیات جدید در علوم مختلف، زندگی در جهان امروز را متحول کرده است.
2- توانایی بهرهمندی بیشتر از طبیعت: علم و تکنولوژی سبب شد که آدمی بتواند در طبیعت تصرف فوق العاده کند و تغییراتی را در آن به وجود آورد. نفت را از اعماق زمین بیرون بکشد، معادن را استخراج کند، کوهها را برای ساختن تونل بشکافد، با سدهای بزرگ آبها را مهار نماید و قدرت و توانایی خود را به رخ طبیعت بکشد.
- آثار منفی
1- مصرف زدگی: از زمانی که ماشین آلات صنعتی ساخته شد، تولید انبوه نیز آغاز گردید. تولید فراوان گرچه در ابتدا نیازهای طبیعی مردم را رفع میکرد، امّا در بسیاری از موارد بیش از نیاز طبیعی بازار بود. به همین جهت کارخانه داران با استفاده از جاذبهٔ تبلیغات در مردم، نیازهای کاذب به وجود آوردند تا آنان را به تنوع طلبی بکشانند و مصرف گرایی را به گونهای سرسام آور افزایش دهند تا خودشان به سود بیشتری برسند. جدیترین آسیب این رویه، تغییر الگوی زندگی و دل مشغولی دائمی مردم به کالاهای گوناگونی است که همه روزه وارد بازار میگردد و اذهان و افکار را به خود مشغول میکند و در نتیجه، انسان را از اساسیترین نیاز خود، یعنی پرورش و تکامل بُعد معنوی و متعالی خویش، غافل میسازد.
این نتیجهٔ دیدگاه غالب و حاکم در تمدن جدید است که انسان را صرفاً یک موجود زندهٔ طبیعی مانند دیگر موجودات، ولی پیچیدهتر، میداند که همچون سایر موجودات صرفاً نیازهای مادی و طبیعی دارد. از همین جهت است که از توجه به بُعد معنوی و فطرت الهی در این تمدن خبری نیست.
2- نابودی طبیعت: افزایش توان علمی بشر و دستیابی وی به ابزارهای نوین، توانایی وی برای بهره برداری از منابع طبیعی را به سرعت افزایش داد و به تخریب ساختار طبیعی محیط زیست انجامید. منابع معدنی که نتیجه میلیونها سال فعالیت موجودات بوده، رو به پایان گذاشته، محیط دریاها و اقیانوسها آلوده شده، تعادل ترکیبی گازهای جوّی بر هم خورده، بسیاری از جنگلها از بین رفته و دهها بحران زیست محیطی برای انسان به وجود آمده است.
3- علمزدگی: از حدود قرن هجدهم میلادی به علت پیشرفتهای گسترده در علم، این احساس پدید آمد که علم تجربی تنها رمز سعادت ملتهاست و جامعهای که این راه را بپیماید، کلید خوشبختی را به دست آورده است. اما اکنون با گذشت چند قرن و شکستهای پی درپی جوامع غربی در عرصهٔ اخلاق و ظهور بحرانهای اخلاقی در این جوامع، بسیاری دریافتند که علم تجربی نمیتواند پاسخگوی همهٔ نیازهای آنان باشد و نمیتوان سعادت را تنها در این علم جستوجو کرد. این نیازِ انسان غربی به معنویت باعث شد برخی افراد و گروهها با هدف کسب مقام و شهرت، مکاتب و فرقههایی را به نام مکاتب عرفانی و معنوی ایجاد کنند که اگرچه در ظاهر ادعای پاسخ به نیازهای معنوی بشر را دارند اما به دلیل آنکه برآمده از آموزههای وحیانی نیستند، نتیجهای جز سردرگمی برای بشر تشنهٔ امروز نداشتهاند.
مسئولیت ما در این حوزه
گفتیم آشنایی با آثار مثبت و منفی تمدن جدید، میتواند ما را در احیای تمدن اسلامی یاری رساند. شاید در نگاهی ابتدایی، این هدف بزرگ، یعنی احیای تمدن اسلامی، در مقایسه با توان و امکانات موجود، یک بلندپروازی به نظر برسد و رسیدن به آن دور از دسترس تلقی شود؛ امّا این یک دریافت سطحی از توانمندی ذاتی انسان و قدرت جوانان و نوجوانان و ناشی از عدم آشنایی با آموزههای بیدارکننده اسلام میباشد. البته میدانیم که دستیابی به این هدف بزرگ و حساس، نیازمند برنامهای است که ما را به آن سطح لازم از توانمندی برساند و قدرت لازم برای ایفای نقش در جهان کنونی را به ما ببخشد.
با توجه به اهمیت این اقدام بزرگ، برنامههایی را پیشنهاد میکنیم. این برنامهها را بررسی کنید و تا آنجا که در توان دارید برای عمل کردن به آنها بکوشید.
1- تلاش برای پیشگام شدن در علم و فناوری: پیشرفت علمی پایههای استقلال یک ملت را تقویت میکند و مانع تسلط بیگانگان میشود. مقام معظم رهبری در این باره این گونه تذکر میدهند: «باید علم را که مایهٔ اقتدار ملی است همه جدی بگیرند و دنبال کنند. کشوری که مردم آن از علم بی بهره باشند هرگز به حقوق خود دست نخواهد یافت. نمیشود علم را از دیگران گدایی کرد. علم درون جوش و درون زاست. باید استعدادهای یک ملت به کار افتد تا یک ملت به معنای حقیقی کلمه، عالم بشود.»
پیشرفتهای اخیر دانشمندان جوان کشور ما در رشتههای مختلف علمی، مانند پزشکی و سلولهای بنیادی، فناوری نانو و هستهای، صنایع نفت، پتروشیمی و سدسازی قدمهای اولیهای است که باید با همّت بلندتر و عزم قویتر ادامه یابد و همهٔ عرصههای دانش را بپیماید.
2- حضور مؤثر و فعال در جامعۀ جهانی: جوامع غربی امروزه به دلیل آنکه خوشبختی را تنها در علم تجربی و ابزارهای مادی میجستند و در مسیر خود شکست خوردهاند، به شدت به دنبال راه و مکتبی هستند که نجات بخش آنان باشد. پیام اسلام، پیامی مطابق با فطرت انسانهاست. هر انسان روشن ضمیری که جویای حقیقت باشد، وقتی دعوت قرآن را به عقلانیت، عدالت، دوری از ستمگری و ستم پذیری، پاکدامنی، معنویت و تقوا میشنود، به طور طبیعی جذب آن میشود. هر حقیقت جویی، وقتی در میان هزاران کتاب، مقاله، فیلم و انواع تبلیغات که علیه پیامبر اکرم کردهاند، به سیمای واقعی آن حضرت میرسد او را به بزرگی روح میستاید. بنابراین، لازم است ما این پیام رهایی بخش را با همان شیوههایی که رسول خدا به دیگران رساند در جهان تبلیغ کنیم و به دیگران برسانیم.
3- ترسیم چهرۀ منطقی و عقلانی دین اسلام: میان یک پیام و روش تبلیغ آن باید تناسب منطقی و معقول برقرار باشد. حق را نمیتوان با روشهای نادرست به دیگران رساند. دین اسلام یک دین منطقی و استدلالی است و هر آموزه و حکم آن بر اساس حکمت الهی تنظیم شده است. چنین دینی را نمیتوان با تعصبهای جاهلانه یا با روشهای فریبکارانه تبلیغ کرد و نظر مردم را به سمت آن جلب نمود.
تدبّر در قرآن (صفحهٔ 132 کتاب درسی)
اُدعُ اِلیٰ سَبیلِ رَبِّک بِالحِکمَةِ وَ المَوعِظَةِ الحَسَنَة وَ جادِلهُم بِالَّتی هِیَ اَحسَنُ… [سورهٔ نحل / 125]
به راه پروردگارت دعوت کن با دانش استوار و اندرز نیکو و با آنان به شیوهای که نیکوتر است، مجادله نما ...
با تدبیر در آیهٔ شریفه، روشهای صحیح دعوت را استخراج کنید:
روش اول: حکمت و استدلال
روش دوم: موعظه و اندرز نیکو
روش سوم: جدال به شیوهٔ احسن
ب) حوزۀ عدل و قسط
- آثار مثبت
1- توجه به قانون: پس از گذر از قرون وسطی و شکل گیری دورهٔ جدید، توجه گستردهای در کشورهای اروپایی به حقوق، قانون، ساختار حکومت و دولت پدید آمد که عموماً عکس العملی در برابر حاکمیت نامطلوب کلیسا در قرون وسطی بود. آگاهی به قانون و حقوق که ابتدا با ترجمهٔ آثار اسلامی اتفاق افتاد، فوایدی برای تمدن جدید داشت. مردم با حقوق خود در مقابل دولتها و در رابطهٔ با یکدیگر آشنا شدند و به تدوین قوانین حقوقی پرداختند و برای حفظ آنها سازمانهایی تأسیس کردند. حق کارگر، حق کودک، حق تعلیم و تربیت، حق داشتن شغل، حقوق متقابل زن و مرد و حق مردم در مقابل دولت به رسمیت شناخته شد.
2- مشارکت مردم در تشکیل حکومت: حق تعیین سرنوشت و دخالت مردم در امور خود، گام مثبت دیگری بود که در تمدن جدید برداشته شد و باعث شد برخی حکومتهای استبدادی و موروثی حاکم بر کشورهای اروپایی از صحنه خارج شوند.
- آثار منفی
1- ظهور ظلم فراگیر و پدیدۀ استعمار: تولید انبوه کالا و نیاز به بازار کشورهای دیگر، احتیاج به منابع طبیعی دیگر کشورها و نیز روحیهٔ فزون خواهی حاکمان غربی سبب شد که سرمایه داران و قدرتمندان غربی، کشورهای دیگر را، به خصوص در آسیا و آفریقا هدف قرار دهند و به بهانهٔ استعمار (یعنی آباد کردن)، بسیاری از این کشورها را تصرف کنند و ذخایر با ارزش و گران قیمت آنها را، از آثار باستانی و کتابهای خطی گرفته تا جواهرات و منابع طبیعی و معدنی، به کشور خود ببرند و برای آن ملتها فقر و نیازمندی را بر جا گذارند.
دورهٔ استعمار که دورهٔ غارت علنی ثروت ملتها بود و تا اواخر قرن بیستم ادامه داشت، یکی از سیاهترین دورانهای زندگی انسان روی کرهٔ زمین است. در ابتدای همین دوره میلیونها آفریقایی از این قاره ربوده شدند و به مالکیت اروپاییان و آمریکاییها درآمدند و به عنوان برده در مزرعهها، کارخانهها و معادن به کارهای طاقت فرسا وادار شدند. تمدن جدید نشان داد که اگر حقوقی برای کودکان و زنان و مردان قائل است، منظورش فقط مردان و زنان و کودکانی هستند که از نژاد آنان باشند وگرنه زنان و مردان و کودکان سیاه یا سرخ پوست برای آنان هیچ اهمیتی ندارد.
با بیداری ملتها، مبارزه با استعمارگران نیز از اواخر قرن نوزدهم آغاز شد. سرانجام دولتهای غربی، از استعمار علنی کشورها دست برداشتند و حاکمان و نظامیان خود را خارج کردند. امّا شیوهٔ دیگری برای تسلط بر این کشورها در پیش گرفتند که «استعمار نو» نام گرفت. برخی محققان بر این باورند ثروتی که در دورهٔ استعمار از کشورهای استعمارزده به کشورهای استعمارگر منتقل شد، آن قدر زیاد بود که پایههای اصلی قدرت اقتصادی غرب را به وجود آورد.
2- افزایش فاصلۀ میان انسانهای فقیر و غنی در جهان: شکلگیری نظامهای سیاسی جدید، بر پایهٔ قدرت سرمایهداران و نفع طلبی فزاینده آنان بود. صاحبان سرمایه و صنعت، منابع طبیعی اکثر نقاط جهان را به بهایی بسیار اندک خریدند و یا با قدرت نظامی خود تاراج کردند و کالاهای خود را با قیمتهایی بسیار سنگین به مردم همان سرزمینها فروختند. بدین ترتیب، بخش کوچکی از جهان روز به روز غنیتر شد ولی بخش اعظم آن در فقر و تنگدستی فرورفت.
مسئولیت ما در این حوزه
1- مبارزه با ستمگران و تقویت فرهنگ جهاد و شهادت و صبر: یکی از رسالتهای اصلی انبیا، مبارزه با ظلم و برقراری عدل و گسترش حق و حقیقت بوده است. هرچند بسیاری از مردم با شنیدن سخن حق دلشان نرم میشود و مجذوب حقیقت و عدالت میشوند اما باید هوشیار باشیم که همواره گروهی از اهل باطل هستند که نه تنها زیر بار حق نمیروند، بلکه سد راه حق جویی میشوند؛ زیرا گسترش عدالت، منافع آنها را تهدید میکند. این گروهها تا همه را تابع خود نکنند و یوغ اسارت بر گردن دیگران نیفکنند، آرام نمیگیرند.
امام خمینی میفرمایند:
«نکتهٔ مهمی که همهٔ ما باید به آن توجه کنیم و آن را اصل و اساس سیاست خود با بیگانگان قرار دهیم، این است که دشمنان ما و جهان خواران تا کی و تا کجا ما را تحمل میکنند و تا چه مرزی استقلال و آزادی ما را قبول دارند. به یقین، آنان مرزی جز عدول از همه هویتها و ارزشهای معنوی و الهیمان نمیشناسند. به گفتهٔ قرآن کریم [دشمنان] هرگز دست از مقاتله و ستیز با شما برنمیدارند مگر اینکه شما را از دینتان برگردانند. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم صهیونیستها و آمریکا و شوروی در تعقیبمان خواهند بود تا هویت دینی و شرافت مکتبیمان را لکهدار نمایند.»
بدین ترتیب، اگر واقع بینانه نگاه کنیم، درمییابیم که دعوت به حق و عدالت را نباید منحصر به صحبت و شعار کنیم، بلکه برای تحقق سخن حق باید برنامه ریزی کرد، قیام نمود و شرایطی فراهم کرد تا موانع حق و حق پرستی از جامعهٔ خود و جهان زدوده شود؛ این مهم میسر نمیشود مگر با تلاش و پشتکار، جهاد و آمادگی برای شهادت در راه خدا، و تحمل همهٔ سختیهای این راه که همان راه حق و حقیقت است.
2- استحکام بخشیدن به نظام اسلامی: استحکام و اقتدار نظام حکومتی یک کشور مهمترین عامل برای حضور کارآمد در میان افکار عمومی جهان است. یک کشور ضعیف، به طور طبیعی منزوی میشود و همراه و همدلی در دنیا نمیی ابد. استحکام پایههای اقتصادی و تلاش برای کاهش فقر، توسعهٔ عدالت در همهٔ ابعاد، تقویت اتحاد ملّی، انسجام اسلامی و مشارکت عمومی و عمل به وظیفهٔ مقدس امر به معروف و نهی از منکر، از مهمترین عوامل استحکام نظام اسلامی است.
ج) حوزۀ خانواده
تمدن جدید با نگاه مادی به انسان به ویژه در حوزهٔ روابط زن و مرد بیشترین آسیبها را به نهاد خانواده وارد کرده است؛ برخی از آسیبها عبارتاند از:
1- فروپاشی نهاد خانواده: در غرب قدیم، مانند همه سرزمینهای دیگر، علاوه بر خانوادهٔ هستهای که مرکب از پدر، مادر و فرزندان است، خانوادهٔ گسترده هم، که شامل اقوام و خویشان میشد، نمود فراوان داشت. اما در خلال دو نسل گذشته نه تنها خانوادهٔ گسترده متلاشی شد، خانوادهٔ هستهای نیز، به تدریج از هم گسیخته گردید. بر این پدیدهها باید این واقعیت را نیز افزود که امروزه شمار فزایندهای از کودکان در غرب، در خانوادهها یا خانههایی بزرگ میشوند که پدر یا مادر در آن حاضر نیست و آن یکی هم که حاضر است چون نمیتواند یک تنه وظیفهٔ پدر و مادر را توأمان ایفا کند، غالباً از زیر بار مسئولیتی که پدرها و مادرها در خانوادههای اصیل برای انتقال دادن ارزشهای اخلاقی به جوانان برعهده داشتهاند شانه خالی میکند. همین امر باعث شده است که فقط در کشور انگلیس 9 میلیون نفر تنها زندگی کنند، به گونهای که دولت این کشور ناچار شده وزارت خانهای به نام وزارت تنهایی ایجاد کند.
2- بی بند و باری جنسی: امروزه بی بندوباری جنسی آن چنان در غرب رواج یافته است که بسیاری از مردم به این نتیجه رسیدهاند که توان اصلاح و مبارزه با آن را ندارند. از این رو، به ناچار در پی آن برآمدهاند که ضوابط و معیارهای اخلاقی را تغییر دهند؛ به عنوان مثال، در میان غربیان جدید، دیگر. هیچ گونه ضابطه و معیار مذهبی یا اخلاقی که منشأ الهی داشته باشد، معنا ندارد.
3- استفاده ابزاری از زنان: استفادهٔ ابزاری از زنان برای تبلیغ کالاهای سرمایه داران، تشویق آنان به پوشیدن لباسهای نامناسب و تحریک کننده، عادی شدن روابط نامشروع میان زنان و مردان در برخی کشورها، و تجارت گستردهٔ زنان به عنوان کالای جنسی روی دیگر تمدن جدید است. اگر لایهٔ ظاهری و سطحی موقعیت زن در دنیای امروز، که بسیار زیبا و خوش منظر آراسته شده، کنار رود و باطن آن آشکار گردد، خواهیم دید که سود آوری تجارت فحشا در حال ربودن گوی سبقت از تجارت مواد مخدر و اسلحه است.
اگر بُعد معنوی و الهی انسان دارای اهمیت و جایگاهی در تمدن جدید بود، و اگر به زنان آن گونه که دین اسلام بها میدهد، بها و شخصیت داده میشد، حتماً وضع دیگری در تولید فیلمها، رمانها، و تصاویر تبلیغاتی حاکم میشد.
مسئولیت ما در این حوزه
تلاش در جهت تحکیم بنیان خانواده: خانواده کانون رشد فضیلتها و محل تربیت نسلهای توانمند و با همّت است. تحکیم این بنیان سبب رشد فضائل اخلاقی در جامعه، کاهش فساد و حضور انسانهای با فضیلت و کارآمد میگردد و اگر بنیان خانواده سست شود، فساد گسترش مییابد و نسلهایی که از قوّت و قدرت روحی کافی برخوردار نیستند مسئولیتهای اجتماعی را بر عهده میگیرند.
وقتی حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل (ع) پایههای خانهٔ کعبه را بالا بردند و بنای یک جامعهٔ توحیدی را گذاشتند، نه تنها برای خود دعا کردند، بلکه از خداوند خواستند ذرّیّه و نوادگانی به آنان عطا کند که ادامه دهندهٔ راه توحید و اسلام باشند.